dark Heart

dark Heart

گفتم واقعا داری میری؟گفت آره!!! گفتم منم بیام؟

گفت جایی که من دارم میرم جای دونفره نه سه نفر! گفتم بر میگردی؟

فقط خندید.... اشک تو

چشام حلقه زد. سرم رو پایین انداختم ،

دستشو زیر چونه ام گذاشت و سرمو بالا گرفت.

گفت :تو کجا میری؟ گفتم میرم بالاخره یه جایی...

گفت:تنها نریا!! یکیو باخودت ببر...

گفتم جایی که من میرم،جای یک نفره نه دو نفر. گفت:برمیگردی؟

گفتم:جایی که من میرم راه برگشت وجود

نداره.من رفتم اونم رفت ولی اون مدت هاست که برگشته و با اشک چشماش خاک مزارمو شست و شو میده..!

+نوشته شده در جمعه 15 شهريور 1392برچسب:,ساعت12:46توسط mr-omid | |

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه ومیره.

 

دومین کسی روکه میای دوستش داشته باشی واز

تجربه قبلی استفاده کنی دلتوبدترمیشکنه و میذاره میره.

بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست وازاین به بعد

میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی.دیگه دوست دارم

واست رنگی نداره.....واگه یه آدم خوب باهات دوست بشه

دلشومیشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری واون میره با

یکی دیگه......واینطوری که دل همه آدما میشکنه.........

+نوشته شده در جمعه 15 شهريور 1392برچسب:,ساعت12:43توسط mr-omid | |

دلتنگم!!

بــرای کسـی کـه مدتهـاســت ....

بــی آن کـه باشــد ....

هــر لحـظــه ....

زنــدگــی اش کـــرده ام !

بــدهــکاری بــه مــن....

بــه تــمام "دوســتت دارم" هــایــی که گــفتم ,

و تــو نــشنــیده گــرفتــی ..

+نوشته شده در جمعه 15 شهريور 1392برچسب:,ساعت12:29توسط mr-omid | |

خدایــا

برای خاموشی شب های انتظارم

فقط یک “فوووت” کافیست..

خاموشم کن…

خسته ام…

+نوشته شده در دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:,ساعت19:21توسط mr-omid | |

هیچوقتــ

 

כل اونایے ڪه گریــــه شوטּ بے صــــכاست رو نـشڪنید

چو טּ ایــن آכما هیچڪس رو نــכارטּ ڪه اشڪاشونـو پاڪـــ ڪنـــﮧ!!!

+نوشته شده در دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:,ساعت19:17توسط mr-omid | |

متــــــــاسفم... نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست...

نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم....

متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را....

از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم.... تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم....

+نوشته شده در دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:,ساعت19:11توسط mr-omid | |

گذشته است ک ازمحبت خارها گل میشدند...

اماحالا...

ازمحبت گلها ، هارمیشوند!!!

+نوشته شده در دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:,ساعت19:6توسط mr-omid | |

عادت ندارم درد دلم را ،

به همـه کس بگویم .! ! !

پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم... ،

تا همه فکر کنند

نه دردی دارم و نه
قلبـی

+نوشته شده در دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:,ساعت19:3توسط mr-omid | |

حالم از کلمه ی "عزیزم" و "عشقم" بهم می خوره...

من رو همون "ببین" صدا کن;

بی ریایی شرف دارد به ریا کاری . . .

+نوشته شده در دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:,ساعت18:56توسط mr-omid | |

سخت است هنگام وداع

آن گاه که در می یابی

چشمانی که در حال عبور است

پاره ای از وجود تو را

نیز با خود خواهد برد

+نوشته شده در دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:,ساعت18:54توسط mr-omid | |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 9 صفحه بعد