مزارم.....

dark Heart

dark Heart

گفتم واقعا داری میری؟گفت آره!!! گفتم منم بیام؟

گفت جایی که من دارم میرم جای دونفره نه سه نفر! گفتم بر میگردی؟

فقط خندید.... اشک تو

چشام حلقه زد. سرم رو پایین انداختم ،

دستشو زیر چونه ام گذاشت و سرمو بالا گرفت.

گفت :تو کجا میری؟ گفتم میرم بالاخره یه جایی...

گفت:تنها نریا!! یکیو باخودت ببر...

گفتم جایی که من میرم،جای یک نفره نه دو نفر. گفت:برمیگردی؟

گفتم:جایی که من میرم راه برگشت وجود

نداره.من رفتم اونم رفت ولی اون مدت هاست که برگشته و با اشک چشماش خاک مزارمو شست و شو میده..!



نظرات شما عزیزان:

شقایق
ساعت23:55---15 شهريور 1392
سلام عزیزم قشنگ بود عین خودت فدات شم


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+نوشته شده در جمعه 15 شهريور 1392برچسب:,ساعت12:46توسط mr-omid | |